مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخيهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ اَلبَتَّةَ هرکس آبروي مؤمني را حفظ کند، بدون ترديد بهشت بر او واجب شود. پيامبر اکرم
 
Tabriz Notary  
 امروز جمعه 13 شهریور 1405

مناسبتهای ویژه

  بازدیدکنندگان آنلاین: 926 نفر


 عضویت در کانال رسمی کانون سردفتران و دفتریاران آذربایجان شرقی در تلگرام
گواهی امضای الكترونيک
کمیسیون حقوقی و وحدت رویه
لیست مراکز درمانی طرف قرارداد
لیست دفاتر مجاز به تنظیم اسناد زندانیان
دانلود نرم افزار تلفن اسناد رسمی استان آذربایجان شرقی
دانلودها و راهنماها
دانلود فرمهای ارزش معاملاتی املاک
دانلود نرم افزار AnyDesk
     ليست مقالات ...

يک جعبه شيريني روايت‌هاي يک سردفتر؛ از آن‌سوي دفترخانه

           [ تاریخ انتشار: 1405/05/30 -  کد: 1388 ]

يک جعبه شيريني روايت‌هاي يک سردفتر؛ از آن‌سوي دفترخانه

يک جعبه شيريني
روايت‌هاي يک سردفتر؛ از آن‌سوي دفترخانه
 
صمد احمدلو
سردفتر اسناد رسمي 11 مرند

آن روز دفترخانه شلوغ ‌تر از حد معمول بود. صداها در هم مي‌پيچيد؛ صداي ممتد ورق خوردن برگه‌هاي بي‌روح اسناد ، خودکارهايي که تند و بي‌وقفه پشت هم امضا مي‌انداختند، و تکرار نام‌هايي که هر کدام بارِ يک معامله، يک تعهد يا يک دغدغه را دوش مي‌کشيدند. فضاي دفترخانه سنگين بود. 
 
در نگاه خيلي‌ها، اينجا فقط اتاق ثبت اعداد و ارقام و بندهاي خشک مواد قانوني است؛ جايي که انگار براي احساسات آدم‌ها تعريفي وجود ندارد.
سرم پايين بود؛ تمام حواسم را روي متن قراردادي متمرکز کرده بودم که روي ميزم پهن بود. ناگهان، چيزي سبک و آرام، هياهوي روي ميز را شکافت و نشست.
يک جعبه شيريني کوچک.
 
سرم را بالا آوردم.
زن جواني روبه‌رويم ايستاده بود؛ حدود سي‌ساله . با صورتي آرام، اما با خطوطي مبهم از خستگي‌هاي کهنه.
موهاي تيره‌اش سادگي غريبي داشت؛ چند رشته تار مو بي‌حوصله از گوشه روسري‌اش بيروم سر خورده بودندبا ترديدي که در صدايم بود ، پرسيدم: «شما...؟»
قبل از اينکه پاسخي بدهد، با صدايي آهسته اجازه خواست که بنشيند. نشست و انگشتانش را در هم قفل کرد؛ آن‌قدر محکم که انگار مي‌ترسيد اگر دست‌هايش را رها کند، تمام بند بند حرف‌ها و بغض‌هايش يک‌باره از هم بپاشد. چشمانش مدام به سمتي ديگر سر مي‌خورد، انگار در ميان آن شلوغي، دنبال گوشه‌اي امن مي‌گشت تا مطمئن شود حرف‌هايش در هياهوي دفترخانه گم نمي‌شوند.
 
کمي من‌من کرد و گفت: «دو سال پيش... يک مشکل حقوقي خيلي سخت برام پيش آمد. يک اختلاف جدي که زندگي‌ام را گره زد پاي صحبت هر کسي که نشستم، گفتند راهي ندارد... گفتند تمام است، دستت به هيچ‌جا بند نيست. همان اول کار، با اينکه حق المشاوره هاي چند ميليوني دادم اما آخرش گفتند خودت را خسته نکن، کاري نمي‌شود کرد. نااميدِ نااميد شده بودم...»
 
وقتي کلمه نااميدي را به زبان مي‌آورد، لحنش چنان بود که مي‌شد فهميد اين بن‌بست را هزاران بار در تنهايي خودش مرور کرده است.
نفس عميقي کشيد: « باور کرده بودم که حقم رفته... تا اينکه يکي از دوستانم گفت برو پيش يک سردفتر متبحر و امين . گفت سردفترها مو سفيد کرده اين کارهايند و در خصوص اختلافات ملکي ، متخصص و در عين حال محرم و معتمد مردمند. شايد آنها راهي بلد باشد.»
لرز صدايش در ميان کلمات کاملا مشخص بود : « از چند نفر پرسيدم شمار را معرفي کردند ، آمدم دفترخانه شما... اما با نااميدي. بيشتر آمده بودم تا از زبان شما هم بشنوم و مطمئن شوم که واقعاً ديگر هيچ کاري از دست کسي برنمي‌آيد تا ديگر کلاً رهايش کنم.»
 
سرش را کمي پايين‌تر انداخت و آرام‌تر ادامه داد: « اما شما با حوصله به حرف‌هايم گوش داديد. مثل بقيه نبوديد که هنوز حرف آدم تمام نشده، به ساعت نگاه مي‌کنند و جواب‌هاي از پيش‌تعيين‌شده مي دهند . تمام دردم را شنيديد. بدون اينکه ريالي از من بگيريد، گره کورِ پرونده را باز کرديد. خيلي آرام گفتيد اين پرونده هنوز زنده است... راهش را نشانم داديد و گفتيد اگر از اين مسير پيگيري کني، به حقت مي رسي . آن روز، بدون هيچ چشم‌داشتي، با دانش و تجربه‌تان به من باور داديد.»
 
با شنيدن حرف هايش ، براي چند ثانيه، انگار زمان در دفترخانه ايستاد. از آن سکوت‌هاي ناياب و عميق که در هياهوي محضر کم پيش مي‌آيد ؛ جايي که حتي صداي کوبيده شدن مهرها هم براي لحظه‌اي عقب مي‌نشينند.
زن به چشمانم نگاه کرد، و در حالي که برقي از شوق در چشمان خسته‌اش مي زد گفت  «پريروز حکم دادگاه آمد... دقيقاً از همان راهي که گفتيد پيگيري کردم و حق به من برگشت. با اين جعبه شيريني ناقابل فقط آمدم بگويم ممنونم که پناه نااميدي‌ام شديد. »
برخاست و خيلي سريع، در ميان شلوغي آدم‌هاي دم در گم شد.
 
دفترخانه هماني بود که بود؛ همان خودکارهاي بي‌قرار، همان شلوغي کلافه‌کننده. اما هواي اتاق براي من عوض شده بود.
تا چند روز، تصوير آن چشم‌ها از خاطرم نرفت. داشتم به جايگاه اين صندلي و اين ميز فکر مي‌کردم. به اينکه چقدر ساده دست‌کم گرفته مي‌شويم. خيلي‌ها تصور مي‌کنند کار دفترخانه و سردفتر، صرفاً زدن يک مهر و تنظيم چند سطر سند بي‌روح و تکراري است. اما واقعيت اين صندلي و اين منصب چيز ديگري است؛ سردفتران، معتمدين امناي اين جامعه هستند. آدم‌هايي که سال‌هاست بي‌صدا و بدون هياهو، بي مزد و منت ، سنگ صبور و آخرين پناه مردم در کوره‌راه‌هاي سخت مشکلات حقوقي مي‌شوند.
 
کجا مي‌توان چنين خدمت بزرگي را يافت که سردفتري با دانش، تجربه و دلسوزي‌اش، گرهي را به رايگان و صرفاً از روي عهد امانت‌داري‌اش بگشايد؟
 
روزانه مراجعان دفترخانه ها ، شادابي و امنيت مالي و حقوقي خود را وامدار همين خودکارهاي خستگي‌ناپذيرند.
بايد قدر اين نهاد اصيل و اين دانشمندان بي‌ادعا را دانست. نبايد گذاشت شالوده اين جايگاه رفيع و حمايتي که از مردم بي‌بضاعت مي‌کند، در لابه لاي چرخ‌دنده‌هاي بي‌مهري يا بي‌توجهي تضعيف شود؛ چرا که حمايت از سردفتر، در حقيقت حمايت از امنيت حقوقي و آرامش روحي و رواني مردم و جامعه است.
 
آن روز براي من فقط يک روز کاري نبود؛ اثبات اين حقيقت بود که سردفتر بودن يک شغل نيست؛ يک منصب است يک رسالت است براي گشودن گره‌هايي که گاهي با يک لبخند، يک دانش بي‌منت و يک اميد صادقانه باز مي‌شوند.
 
   نظرات خوانندگان محترم:

نام :   محمد حسن حمزه لو دفتر ? اراک     تاریخ و زمان ارسال :   1405/05/31   07:51:10
نظر:   چه اجرت و حق مشاوره اي براي دفاتر بهتر از يک خدا پدر و مادرت را رحمت کند د دعاي عاقبت بخيري که از ته قلب باشه ولي حيف که مسئولان قدر نميدونن و کمر به ريشه کني دفاتر بستن


نام :   يوسف باقري     تاریخ و زمان ارسال :   1405/05/31   10:09:51
نظر:   عالي


نام :   حجت اله فراهاني دفتر ?? اراک     تاریخ و زمان ارسال :   1405/05/31   11:19:53
نظر:   با سلام و خسته نباشيد.از خواندن داستان اخرين اميد(دفتر اسناد رسمي)لذت بردم اي کاش همکاران محترم اين اعتماد مردم به دفاتر را بخاطر اميال دنيوي زير پا نگذارند تا اين منصب که به حق کاتبانعدل ناميده شده اند را بي اعتبار نکنند.????


نام :   الميرا علي بخش ?? مرند     تاریخ و زمان ارسال :   1405/06/01   01:18:53
نظر:   استاد بزرگوارم هميشه سربلند و سلامت باشيد و پناه ماسردفتران جديد الورود.


نوشتن موارد ستاره دار ( نام و نام خانوادگی ، شماره دفترخانه ، نظر ) اجباری است.
 
 
   *   نام و نام خانوادگي و شماره دفترخانه:
       آدرس ایمیل ( پست الکترونیکی ) :
*   نظر :          
  
      

 
    صفحه اصلی
    پست الکترونیکی
    کنترل پنل
    اسناد رسمی آذربایجان شرقی
    تماس با ما


  کانون سردفتران و دفتریاران آذربایجان شرقی - کلیه حقوق محفوظ می باشد © 2022
 
 © 2022 The Notaries Association of East Azerbaijan - All Rights Reserved.
  Website Developed by EAZ-Notary IT